توهم مارکسیسم

 

 

مارکس در تمام تاریخ بشر، تنها یک عامل را سازنده تاریخ میداند و عوامل دیگر را به کلی نادیده میگیرد. تنها کسی میتواند چنین ادعایی کند که در تمام چندین هزار سال تاریخ تمام بشر، (نه یک تمدن و یک کشور و یک قاره) آن هم نه فقط تاریخ بلکه در تمام پدیده های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی، اقتصادی، نظامی، اخلاقی، حقوقی و علمی، در مورد تمام بشر در پنج قاره مطالعه کرده باشد و همه مطالب را بدون تعصب تحلیل کرده باشد و در تمام جاها بلا استثنا به این نتیجه رسیده باشد که تنها عامل محرک تاریخ، پدید آورنده مکتب ها و فلسفه ها و حقوق و کلیه اندیشه ها، تنها و تنها همان دگرگونی روابط اقتصادی و رشد دستگاه های تولید بوده است.
بشر در طول تاریخ، چند ده تمدن عظیم به وجود آورده که یکی پس. از دیگری طلوع کرده و افول نموده اند.
آیا تئوریسین های مارکسیسم، واقعا تمام خطوط زیر بنایی و رو بنایی همه این تمدن ها را خوانده اند و در همگی آنها مشاهده کرده اند که امور اقتصادی پایه تمدن بوده و همه عوامل دیگر از جمله اخلاق و فلسفه و فرهنگ و ادبیات و مذهب و ... رو بنای آن بوده اند و همه از عوامل اقتصادی تغذیه میکردند؟
اگر چنین ادعایی کنند، به راستی انسان های جسوری هستند.

اما کتاب سرمایه مارکس، روشن ترین گواه است که وی تنها درباره جامعه و سرمایه داری مطالعه کرده است و بس. و وی به طور کلی از تحولات مشرق زمین و نقاطی که دورتر از محیط زندگی پی بودند، بی اطلاع بوده است. 
در چنین صورتی، مارکسیست ها چگونه ادعا میکنند تنها یک عامل سازنده تمام تاریخ بوده است؟

خوشبختانه فردریش انگلس دوست و همکار نزدیک مارکس، به این اشتباه اعتراف کرده و در نامه به ژوزف بلوک (مارکس و مارکسیسم صفحه 248) می نویسد:
مارکس و خود من باید مسئولیت این امر را که گاهی جوانان بیش از آنچه باید به عوامل اقتصادی اهمیت میدانند بپذیریم.
ما ناچار بودیم در برابر حریفان به این اصل مورد انکار آنان تاکید ورزیم و لذا وقت و فرصت این را نداشتیم که سایر عوامل را که [در ساخت تاریخ] سهیم بودند، حتی به حساب آوریم.

البته اصولا این اشتباه را مخصوصا در خصوص شرق، همه غربی ها انجام میدهند. اینکه میخواهند با الگوهایی که در جوامع خود به آن رسیده اند، سایر جوامع را بررسی و مطالعه کنند. این همان اشتباه است که اکثر شرق شناسان غربی چه مارکسیست و چه غیر آن مرتکب شده و میشوند.به همین علت نه مارکسیست ها و نه کاپیتالیست ها، با تمام امکانات و مشاوران و دستگاهای عظیم اطلاعاتی خود، نتوانستند آن طور که باید از علل برخی جنبش های فراگیر در آفریقا و آسیا آگاه شوند...

در خصوص سایر عوامل سازنده تاریخ هم سخن بسیار است.
به طور فهرست وار میشود آنها را اینگونه بر شمرد:
1. فرهنگ و آداب و رسوم ملت ها
2. روحیه، اعتماد به نفس و اراده ملی 
3. رهبران و قهرمانان
4. ناسیونالیسم و راسیسم (که در خصوص نقش آن در تاریخ، مقاله ای نوشتم)
5. مذهب و اعتقادات دینی 
6. و ....
عجیب است که مارکسیست ها تمام این عوامل را نادیده گرفته و تنها و تنها اقتصاد را عامل شکل گیری تاریخ میدانند.

پیرو نظریات عجیب و غریب مارکس و مارکسیست ها در زمینه تنها عامل سازنده تاریخ، آنها نظرات دیگری را نیز مطرح کرده اند که به همین اندازه فاقد ارزش و اعتبار آیت چرا که از مشاهدات محدود، نتیجه گیری کلی کرده اند.
مثلا مارکسیسم تمام انقلاب ها را به پای کارگران می نویسد و همه انقلاب های تاریخ را انقلاب های کارگری و پرولتاریایی میداند.
مثال نقض این ادعا نیز برای مثال، انقلاب 57 در ایران است که در آن کارگران، یک سهمی داشتند حال آنکه از هرکس بپرسید، میگوید که در این انقلاب، سهم برخی دیگر مانند مذهبیون و سپس دانشگاهی ها و ...، خیلی بیشتر از کارگران بوده است. 
همچنین مارکسیسم، تمام مذاهب را آلت دست سرمایه داری برای سرکوب انقلاب ها میداند اما باز در این انقلاب، چیزی که نقش محوری را داشت دین و مذهب بود.

خلاصه اشکالات و تناقض ها و نارسایی های مارکسیسم، بیش از آن است که در یک مقاله به طور کامل مطرح گردد.
امید است با ذکر این نمونه ها، کسانی که هنوز در خواب بسر میبرند بیدار شوند و با حقیقت مارکسیسم بیشتر آشنا بشوند...

پژوهش: Herr Wolf

منبع: کتاب مارکسیسم و نیروی محرک تاریخ

 

/ 0 نظر / 39 بازدید